|
|
|
|
|
سلام دوستای عزیزم این هم یکی دیگه از شعرای خودم که دیشب سرودم ، امیدوارم خوشتون بیاد : ***
* در آرزوی مرگ* امروز دلم گرفته از آدمهای دنیا از اونهایی که هر دم دارن برام ادعا خیلی دلم شکسته از خالق بی همتا از اون خدا که هیچوقت منو نبرد از اینجا حتی یه شب نشد که سر رو بالش بذارم نگم خدا کاشکی که امشب دیگه بمیرم آره خودم می دونم که جام توی بهشت نیست اما اینم می دونم دنیا به از دوزخ نیست قلبم آتیش گرفته از مخلوقات ، الهی ... فقط می خوام توی قبر بهم بدی پناهی میگن تو مهربونی ، دردها رو خوب می دونی خب پس چرا نمی خوای منو از غم برونی؟ هر روز در انتظار روز مرگم می شینم تا اون لحظه بیاد و من آرامش بگیرم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 18:53 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم . امروز حس می کنم خیلی تنهام و هیچ کس رو ندارم .... حس می کنم همه بهم دروغ می گن .... امیدوارم هیچ کدوم شما عزیزان مثل من نا امید نباشه . خیلی سخته که فکر کنی بهترین دوستات و عزیزترینهات بهت دروغ گفتند .دیوونه می شی وقتی که فکر کنی کسی توی این دنیای بزرگ نیست که دوستت داشته باشه . بعضی ها فقط ادعای دوست داشتن دارند . حتی مطمئنم که خدا هم منو دوست نداره .... دلیل اینکه الان چند ماهه که به شما دوستان عزیز سر نزدم هم شاید همین ناامیدی باشه... از همه تون ممنونم که طی این چند وقت منو از نظرات خودتون بی نصیب نگذاشتید ... دوستای گلم همه تون رو دوست دارم . با تشکر از همه ی دوستان عزیزم دوستدار همیشگی شما : لیدا استقلالی بای |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:53 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:40 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها راستی ... راستی بچه ها از هتون هم مچکرم که تو این مدتی که نبودم لطف کردین و برام کامنت های خوشگل گذاشتین ... خب دیگه بچه ها من دیگه باید برم ... اما ... نترسین ... بازم میام ... دیگه قول قول قول میدم که همیشه وبلاگمو به روز کنم ... پس بای تا های دیگر ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:6 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها ببخشید چند روزی نبودم آخه امتحانات سختن مثل ریاضی از فریبا بپرسید همه مون گند زدیم . خلاصه دلیل اصلی که امروز اومدم واسه اینه که تولد گذشته ی داداش وحیدمو ( وحیدطالب لو) رو تبریک بگم درسته چند روز میگذره ولی وقت نداشتم . اینم چند تا عکس دپش از داداشم امیدوارم خوشتون بیاد . داداشی تولدت مبارک اگه عکس درخواستی داشتید بگید براتون میذارم توی وبلاگ . قربونتون برم بای.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 20:29 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه هاااااااا استقلالی های گلم خداوکیلی بازی رو مقابل فولاد خوزستان حال کردید؟ تیم به این خوبی داریم دیگه چی میخواهید؟ حالا خودتون قضاوت کنید داداش وحید من (وحید طالب لو) واسه چی نباید به تیم ملی دعوت شه؟ کجای وحید از سید مهدی رحمتی کمتره؟ آدم دلش میسوزه گلر به این خوبی توی ایران هست اونوقت دعوتش نکنن من اگه خودمم پرسپولیسی بودم خداشاهده این عقیده رو داشتم که وحید باید به تیم ملی دعوت شه در ضمن قهرمانی تیم پرسپولیس رو به پرسپولیسی های خوبم تبریک میگمدرسته من استقلالی ام ولی اینقدر دوست دارم بعد از چند سال آبی و قرمز هر دوشون به جام ملتهای آسیا راه پیدا کنند . خلاصه من نوکر همه ی سرخابی ها هستم امیدوارم همیشه شاد باشید مثل امسال . این یکی از شعرای خودمه که واسه ی استقلال سرودم و در هفته نامه ی غریو تهران (هفته نامه ی مربوط به خود باشگاه استقلال) به چاپ رسیده امیدوارم خوشتون بیاد: استقلال زلزله استقلال قهرمان اگر که قهرمان شی خرابتیم به مولا حسودای تیم ما خدا چشم حسودان بدور از چشم اونها چشم حسود بترکه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 9:5 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 8:55 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای گلم این چند بیت شعر رو دقیقا 1 سال پیش یکی از دوستام روی گوشیم فرستاد و دیگه از اون روز ازش خبری ندارم براتون می نویسم شاید خوشتون بیاد .
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پریرت کنم؟ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ من نه قلندر میشم و نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه مثل اون فرشته ها من عاشقم همین و بس ! گریه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 8:28 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
بوسه مگر چیست؟ فشار دولب! اینکه گنه نیست چه روز و چه شب
از تو خواستم که اگر بوسه دهی توبه کنم که دگر از این خطاها نکنم
وقتی که برخواست لبت از روی لبم توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم *** یکی را دوست دارم ... ولی افسوس نمیداند که او را دوست دارم... نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست دارم... ولی افسوس... ولی افسوس... که او هرگز نگاهم را نمی خواند... *** چه میشد عقل از خود دم نمیزد چه میشد عشق حرف از غم نمیزد چه میشد محو حیرت میشد این دل سکوتم را کسی بر هم نمیزد *** عشق... عشق ... عشق سلام دوستای خوبم . اون سه تا کلمه ی بالا رو می بینید؟ منکه معنیشونو نمی فهمم میگن کلمه ی مقدسیه! ولی نیست! میگن خیلی شیرینه ولی تلختر از زهره ! میگن توش وفا هست ولی همش بی وفاییه! میگن صادقانه همدیگه رو دوست دارن ولی سر سوزن به هم وفا ندارن! هر دوطرف میگن از دروغ بدشون میاد ولی نافشونو با دروغ بریدن ! راستشو بخواید ازش متنفر شدم . آخه این همه بدی توشه واسه چی عاشق شیم؟ واسه کی؟ واسه کسانی که سر سوزن ارزش ندارن؟ دخترا میگن پسرا نامردن پسرا میگن دخترا خیلی زیادی احساساتین !!!!! واسه چی گردن هم میندازید؟ من شما رو میشناسم ! هر دو گروهتون توی عشق و عاشقی نامرد ی میکنید... شما رو نمیدونم ولی من همین جا قسم میخورم که دیگه هیچ زمان عاشق نشم دوستتون دارم بای |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:8 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
خواستم زندگی کنم گفتند ننگ است خواستم خود کشی کنم گفتند گناه است خواستم تنها باشم گفتند عاشق است خواستم عاشق باشم گفتند حرام است خواستم با همه باشم گفتند دیوانه است خواستم بی کس باشم گفتند متکبر است خواستم مومن باشم گفتند خدا نیست خواستم کافر باشم گفتند پس خدا کیست خواستم آرزوهایم برآورده شود گفتند به گور خواهی برد خواستم نا امید شوم گفتند امید هست خواستم کمک کنم گفتند ظاهر نمایی خواستم بی تفاوت باشم گفتند مسولی خواستم بیاندیشم گفتند بالهایت شکسته خواستم فریاد بزنم که دنیا بی وفاست گفتند دنیا بی وفا نیست قلبت شکسته |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:45 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای خوبم
من دوست دارم این وبلاگ پر از شادی و خنده باشه ولی وقتی ناراحتم که نمی تونم شاد باشم!!!!!!!! محل زندگی من شهرک صنعتی تقریبا بزرگیه که همه همدیگه رو می شناسن . همه ی جوونای اینجا داداشمو می شناسن چون قهرمان کاراته اینجاست و تقریبا میشه گفت تموم پسرای اینجا با داداشم دوستن. این یکی از خاطرات زندگی مه که داره مثل خوره منو می خوره براتون می نویسم دوست داشتید بخونید دوستم نداشتید نخونید: یادمه دو سال پیش وقتی از باشگاه بر می گشتم یه موتوری مزاحمم شده بود . قیافه اش برام آشنا بود ولی هر چی فکر میکردم یادم نمیومد کی بود. اون موقع من 14 سال بیشتر نداشتم. به قول خودمون بچه بودم.خلاصه توی راه ازم پرسید اسمت چیه؟؟؟؟؟؟؟ منم بسکه کلافه شده بودم با عصبانیت گفتم :تربچه... خنده اش هنوز توی ذهنمه آخه خیلی ناز بود هیکل ورزشکاری هم داشت. بازم کم نیاورد و باز هم برگشت و گفت : فامیلت چیه تربچه جون ؟ خنده ام گرفتو گفتم پیازچه ... اینبار قاه قاه از ته دلش خندید... رفت و برگشت بهم گفت :آدرستونو نمیدید؟ گفتم چرا میدم ، با خوشحالی کاغذ و قلم در آورد و گفت خب بگووووو..... منم گفتم تو باغچه... اینبار عصبانی شد چون بد جوری سر کارش گذاشته بودم و با همون لحن آروم صداش و با طنز خاصی که توی صداش بود گفت: پس شما خونواده سبزیجات هستید؟ منم گفتم آره و خلاصه تا دم در خونه مون اومد و وقتی فهمید من خواهر دوستشم خیلی پشیمون شد و خودش رفت از داداشم معذرت خواهی کرد... اما از اون روز به بعد هر وقت منو می دید میگفت: چطوری تربچه؟؟؟؟ خلاصه بعد از اون قضیه برادرم برای کار کردن از اینجا رفت و من فقط دورادور دوستشو می دیدم . به خدا هیچ علاقه ای بهش نداشتم مثل داداشم دوستش داشتم اما هیچ وقت بهش رو ندادم. روز دوشنبه توی خونه تنها بودم ... مامانمو بابام رفته بودند بیمارستان که تلفن زنگ خورد رفتم وجواب دادم... صدای یک پسر جوون بود با صدایی مودبانه سلام کردو گفت: من یک شماره از داداشتون می خواستم من بهش شماره رو دادم و ازش خواهش کردم به داداشم نگه شماره رو از من گرفته چون داداشم زیادی غیرتیه... اونم گفت چشم . در آخر ازش پرسیدم شما؟؟؟؟ گفت: من حمیدم اون موقع فهمیدم که این همونی که منو تربچه صدا میزد او همانطور مودبانه خدا حافظی کرد . خب شاید اونم حس کرده بود من دیگه بچه نیستم وبزرگ شدمو شوخی کردن با من منوع است!!!!!!! اما حمید نامردی کرد و به داداشم گفته بود شماره رو از من گرفته . شب داداشم زنگ زدو حسابی اشکمو در آورد و اگه کنارم بود سرمو از تنم جدا می کرد اون روز برای من دنیا جهم شده بود و روز بعدش توی مدرسه به فریبا و یکی دوتا دیگه از دوستام گفتم قضیه چی شده و روی هوا می گفتم الهی که حمید بمیره برم سر قبرش جشن بگیرم . الان که داشتم به شبنم دوستم که باباش فوت کرده فکر می کردم تعجب کردم که چرا این هفته تو جاده ی شهرک در اثر تصادف 15 نفر باید به دیار باقی بروند؟ داشتم به همین قضیه فکر می کردم ناگهان صدای پدرمو شنیدم که داشت به مامانم می گفت: حیفش بود اسیر خاک شه جوون زیبا و خوش سیرتی بود . مثل دیوونه ها پریدم بیرون گفتم چی شده؟ پدرم گفت : همین الان حمید و پدرش تصادف کردند و ... بهت زده پدرمو نگاه می کردم فکر می کردم دارم خواب می بینم... با صدایی آکنده از بغض گفتم: حمید هم مرد؟؟؟؟؟؟؟؟ پدرم گفت:بله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بغضم رو خوردم و اومدم توی اتاقم یواشکی گریه کردم دلم براش می سوخت ای کاش باهاش حرف نزده بودم تا اینقدر عذاب وجدان نداشتم...... درسته از دستش عصبانی بودم ولی به خدا راضی به مرگش نبودم . دوستان عزیزم برای شادی روح حمید خواهش می کنم براش فاتحه بخونید و از خدا برای او طلب آمرزش کنید... تو رو خدا بچه ها مراقب خودتون باشید . دوستدار همیشگی شما :لیدا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:14 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام استقلالی های گل تیم های دنیا باید بیان از ما فوتبال یاد بگیرن درست نمی گم؟؟؟؟ تیم به این خوبی خدا وکیلی کجا دیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما که مثل بعضی ها اول فصل ادعای قهرمانی نکردیم!!!!!!!!درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعضی ا رو داشتید ه از کره اومده بودندو زبون مادری خودشونو به دست سلامتی سپرده بودند؟ تازه قول قهرمانی هم میدادند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینکه خوبه قبل از اینکه افشین بیاد پرسپولیسی ها به تنها یی کاری ازشون بر نمی اومد، یادتونه دنبال بازیکنای ما بودند؟؟؟ چون باور داشتند قرمزها تنها کاری ازشون بر نمیاد!!!! تازه بعضی ها(علیرضاواحدی نیکبخت) که از استقلال رفت چه گلی به سرشون زد؟؟؟؟؟ درسته استقلالی بود ولی وقتی رفت پیروزی دیگه اون آدم حرفه ای نبود!!!! باز خوبه از جام حذفی کنار نرفتیم!!!!!!!! من از همین جا اعلام می کنم اگر روزی تیم استقلال قهرمان جام حذفی شد همشو باید مدیون وحید باشیم... واقعا که بهترین گلر ایرانه اون وقت بعضی ها از روی کینه ای که نسبت بهش دارن به تیم ملی دعوتش نمی کنن!!!!!!!!آخه آقای علی دایی به وحید بیچاره چه ربطی داره که تو هیچ وقت نتونستی بهش گل بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه اگه آرش ما گل نمیزنه عوضش هم تیمی هاش مثل فرهاد جون یا میثم جون گل میزنن . گلهای فرهادو داشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نوکر همه ی استقلالی های گلم هستم دربست امیدوارم یه روز خودم اینجا بهتون قهرمانی مونو تبریک بگم پس به امید چنین روز با شکوهی بدرود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:9 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان گلم اینم یکی دیگه از شعرها خودم:
خدا خودش میدونه که قلب من چه خونه خدا هرگز نخواسته منو از رنج برونه غصه بروی غصه قرار داده تو قلبم غصه بجای قصه شده لالای خوابم نه عاشقم که هر دم تکیه کنم به عشقم نه اینکه من می میرم راحت بشم از این غم غم تنهاییم رو کسی نخواست بدونه هر کس که خواست بدونه رفت که با من نمونه آخه خدایا چرا منو کردی یه برده گریه های بی صدا واسم شده یه خنده ای کاش نبودم اصلا تو این دنیای فانی تو این دنیا که هر کس شده بلای جانی قلبم برای شادی تالاپ تولوپ میزنه کیه که پیدا بشه قفل غمو بشکنه ولی فایده نداره پره قلبم ز غم ها به هر جادو وسحری جدا نمیشن اونها تواین زنجیر دنیا دارم دیوونه میشم ای کاش بیاد روزی که بازم بیای تو پیشم ولی بدون این دفعه دیگه عاشق نمیشم با غرورم من اینبار تو رو به خود می کشم
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:21 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان گلم
امروز خیلی دلم گرفته بغض توی گلوم چیکه چیکه به اشک تبدیل میشه دیروز وقتی رفتم مدرسه تا وارد شدم بهم خبر دادن بابای دوستم فوت کرده خیلی دلم به حالش سوخت ...........آخه دوست صمیمی منه نمی تونم ناراحتی شو ببینم وای خدای من الان شبنم من چه حالی داره؟ خیلی سخته... الان شبنم اینجا نیست بچه شادیه نمیدونم وقتی دیدمش چه عکس العملی از خودش نشون میده ، ولی اصلا نمی تونم تصور کنم خودشو بندازه توی آغوشمو گریه کنه... خدایا... سخته ، ازت میخوام بهش صبر زیادی بدی ...خدا داغ پدر رو واسه هیچ کس نیاره شبنم عزیزم کاری از من ساخته نیست ولی واقعا برات متاسفم عزیزم امیدوارم غم آخرت باشه و بازم به زندگی عادی خودت برگردی . شبنم عزیزم تسلیت مرا از همین جا پذیرا باش
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:43 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:35 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
تقدیم به همه ی استقلالی های عزیزم
هیچوقت نمیشه گذشت از آبی به آسانی اگر که این کار کنی هست مثل یه نادانی اس اس ما نداره یه بدی و یه خواری آخه همیشه هستند اونها توی بیداری وقتی که تیم میبره خیلی به خود می باله امان از اون روزی که تیم میشه پر ز ناله اگر که تیم ببازه دنیا میشه یک قفس اونوقت میشه که میگم خدا نمی خوام نفس بوی جوانمردی رو از بچه هامون ببوی برا یافتن پاکی داخل این تیم بجوی درسته که بچه ها غوطه ورند تو ساحل مشهوری اما نشد غرق بشن تو گرداب مغروری دلهاشون هست صاف صاف ، قلباشونم دریایی اصلا اونها ندارن از حاشیه پروایی بچه هامون ندارن حتی یه کم خودبینی اگر که اینو بگی کردی خیلی بد بینی بردن این تیم ما چه سخته و چه مشکل اما شکست تیمها هست واسه ما چه خوشکل خوبی های تیم ما کسب نشده رایگان هر صفتی براشان لایق و شایگان بچه هامون نمیذارن خوبی ها ،شن تباهی آخه اونها ندارن هیچ بدی و گناهی آره داریم هزارتا به تیم درود و سلام میخوایم که این شادی ها باشن همش پر دوام شاد کردن بچه ها هست واسه من سعادت همیشه هم از این کار کردم خیلی حمایت همیشه در گردشه خوب و بد روزگار ولی کن تیم آبی هست تا ابد استوار تو قلب تب دار من اس...اس ،داره آشیان خدایا تیم آبی باشه همش پر دوام |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:2 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:2 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 14:53 توسط لیدا
|
|
||
|
|
|
|
|
قابل توجه همراهان گلم : این شعرو خودم سرودم . امیدوارم خوشتون بیاد .
خدانگهدار خدانگهدار عزیزم اما بدون من می میرم لحظه ها پشت پنجره چشمامو گریون می بینم من هی میگم دوست دارم تو باز بگو برو به زور اخه بی رحمه روزگار میگم که عاشقم چه جور هرچی میگم پیشم بمون نمی کنه افاده ای میگی نمیشه خانومم موضو مون هست اعاده ای آخه جیگر کی گفته که عاشقی جرمه و گناه ؟ خدا خودش خوب میدونه گیر کرده ایم توی یه چاه قلب پر از شکستگی واسم گذاشته ای بجا اخه گلم خسته شدم از تنهایی برم کجا ؟ جایی واسم پیدا بکن که بی تو من آروم بشم بی خود نگرد عزیز من می خوام تو قلب تو باشم می خوام که ماوا گزینم میون قلبت همیشه دلت میاد بهم بگی پاشو برو نه نمیشه ؟
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 19:50 توسط لیدا
|
|
||